بنیاد تعاون ارتش جمهوری اسلامی ایران

سود فولادساز کمتر از یک سوم سود معدن دار است

آقاجانی مدیرعامل فولاد هرمزگان در گفتگویی به آسیب شناسی زنجیره تولید فولاد و عدم تناسب سودآوری در هر بخش از تولید گفت: این روش صحیحی نیست که در ابتدای زنجیره که فقط استخراج سنگ از معدن و تبدیل به کنسانتره است ۷۰درصد سود داشته باشد اما وارد فولادسازی که بشود ۲۵درصد و در نورد ۱۰ درصد سود باشد. آقاجانی پیشنهاد داد از طریق خرید سهام مشترک بین سرمایه گذاران در زنجیره های مختلف تولید می توان به منافع مشترک رسید.

– آیا بین معدن داری، فولادسازی و در چرخه بعد نوردکاری و پس از آن هم صنایع پایین دستی نورد توازن برقرار است؟

ببینید، معدن سود سرشاری دارد و از نظر فنی هم آنچنان تکنولوژی پیشرفته ای نمی خواهد در حالی که در مرحله بعد که مواد اولیه به فولاد تبدیل می شود، سود فولادساز از یک سوم سود معدن دار هم کمتر می شود. از این مرحله که عبور می کنیم و ورق تولید می کنیم، تولید نورد هم سودی ندارد و قیمت تمام شده تکافوی هزینه هایش هم نمی کند. اما اگر محصول تمام شده نوردی تبدیل به یک محصول تمام شده دیگر مثل شاسی ماشین شود دوباره یک ارزش افزوده بالایی پیدا می کند. بنابراین توازن بین زنجیره برقرا نیست زیرا در هر کجا متناسب با انرژی، سرمایه و نیرویی که برایش صرف می شود به همان تناسب می بایست ارزش افزوده متناسب داشته باشد اما این هماهنگی بین سود و سرمایه در زنجیره های تولید مشاهده نمی شود. خب، این روش صحیحی نیست که در ابتدای زنجیره که فقط استخراج سنگ از معدن و خرد کردن آن و تبدیل به کنسانتره است ۷۰درصد سود داشته باشد اما وارد فولادسازی که بشود ۲۵درصد شود و در نورد ۱۰ درصد و آنگاه در صنایع خودرو سازی دوباره صددرصد سود را از آن خود کند. این در اصل یک عدم توازن بارز در صنعت فولاد کشور است و همه فعالان و کارشناسان اقتصادی و صنعتی باید ببینند و تحلیل کنند که چرا عدم توازن حاشیه سود در هر بخش از زنجیره تولید فولاد ایجاد شده است.

– عدم توازن سود در زنجیره تولید در مجموع چه مشکلی برای آینده صنعت فولاد ایجاد می کند؟

یکی از مشکلاتی که عدم توزان ایجاد می کند این است که زنجیره تولید نمی تواند به خوبی حرکت کند و هر یک از بخش ها به خوبی همدیگر را پوشش نمی دهند و نهایتا باعث می شود که هر یک از زنجیره ها برای اطمینان از سود بیشتر خودش یا اطمینان از ادامه کار خودش، کل زنجیره را در اختیار بگیرد و زنجیره دچار افت و خیز شدید شود. این شرایط باعث می شود آن بخش که در ابتدای زنجیره هست بیش از سایر بخش های زنجیره سود ببرد چون معدن در اختیار دارد و می تواند فولادسازی هم کامل کرده و در آن راه پیدا کند اما آن بخش هایی که در ادامه زنجیره هستند امکان برگشت به عقب ندارند چون تصرف و مالکیتی بر معادن ندارند. این وضعیت باعث یک چالش خیلی بزرگ و مداومی بین مصرف کنندگان مواد اولیه مثلا فولادسازها یا نوردی ها برای فولادسازها و به تناسب آن بین فولادسازها و معدنکاران در موضوع تهیه و اخذ مواد اولیه با قیمت مناسب می شود و چون توازن برقرار نیست همیشه فشارهایی از طرف هر دو گروه به سیستم مرکزی مثل دولت وارد می شود زیرا هر بخش با استدلال های مختلف سعی می کند تا بخش سودآور را به خودش اختصاص دهد.

مهمترین مزیت و اهمیت برقراری توازن و تناسب حاشیه سود در زنجیره تولید برای مجموعه¬ و همه بخش های صنعت و بازار فولاد چیست؟

اول اینکه اگر این توازن برقرار بود این همه چالش بین مجموعه زنجیره ها وجود نداشت و هر بخش با توجه به تکنولوژی و نیرویی که گذاشته است، سود می برد و نه آنقدر سود می برد که پول اضافی داشته باشد که از حوزه¬ی خودش به حوزه دیگری وارد شود و نه اینقدر عدم تامین مالی و مشکل داشت که بخواهد از حوزه¬ی تخصصی اش دست بکشد.
دوم اینکه اگر در ابتدا، هماهنگی در تخصیص و تقسیم مالکیت ها و خصوصی سازی انجام می شد یعنی معادن و فولادسازها و خطوط تکمیلی نورد به صورت عمودی تقسیم می شدند و این زنجیره به صورت یکجا و کامل خصوصی می شد می توانست توازن ایجاد کند و ما شاهد کمبود مواد اولیه نبودیم و شاهد عدم توازن محصولاتی مثل شمش در یک مقطع زمانی و تختال در یک زمان هایی نباشیم.
سوم اینکه در صورت برقراری توازن در زنجیره تولید می توانیم در نرخ گذاری و بازار گردانی، شاهد تحقق سود معقولی برای همه قطعات این زنجیره باشیم. اینگونه همه می توانند مطمئن باشند که به اندازه¬ی سرمایه گذاریشان در زنجیره منتفع شده اند.

– به نظر شما راهکار عملی برای تفاهم همه بخش های زنجیره مثل معدن دارها، فولادسازان و نوردکاران وجود دارد؟

البته این موضوع بسیار مشکل و حساس است زیرا ما هم قیمت جهانی و هم قیمت داخلی داریم و تنظیم کردن این دو با هم بسیار مشکل است. از این طرف هم هر واحد در زنجیره یک «واحد صنعتی تجاری» است که به دنبال افزایش سود خود است. به همین دلیل چالش ها و اختلافات بین این زنجیره ها همیشه وجود داشته و خواهد داشت. مضاف بر اینکه مرکزیت پرقدرتی هم نه از جهت سندیکایی می تواند فشار داشته باشد و دولت هم نه به لحاظ قانونی و نه به لحاظ کنترلی نمی تواند با قدرت وارد این حوزه برای تنظیم بازار و حاشیه سود این واحد ها شود و به دلیل واگذاری سهامش به بخش خصوصی، تصمیماتش ضمانت اجرایی ندارد.

– پس چه راه حلی برای هماهنگی زنجیره باقی می ماند؟

به نظر من بهترین راه حل برای به حداقل رساندن این چالش ها در بین فعالان صنعت فولاد، تکمیل کردن حدالامکانِ این زنجیره ها برای تولیدکنندگان است. این کامل شدن می تواند از طریق خرید سهام مشترک بین افراد مختلف سرمایه گذار در رنجیره های مختلف تولید میسر شود. هیچ اشکال ندارد که شرکت معدنی به جای اینکه وارد فولاسازی شود بیاید و سهام یک شرکت فولادسازی را بخرد و سهامدار آن شود و برعکس فولادسازان بروند سهامدار معادن شوند؛ با این روش منافع با هم گره می خورد و کمترین اصطحکاک بین بخش های مختلف زنجیره خواهیم داشت و بهترین نتیجه را خواهیم گرفت.

– چگونه می توان سهام شرکت های فعال در هر یک زنجیره های تولید را تبادل کرد؟

شرکت ها دیگر باید خودشان فعال شوند و دیگر این کار دست دولت نیست، البته دولت هم سهامی در بعضی از شرکت های بزرگ دارد و می تواند درصدی تاثیر داشته باشد، مثلا الان حدود ۲۰ درصد سهام فولاد مبارکه در اختیار دولت است و فکر کنم سهام معدن گل گهر هم داشته باشد، خب دولت می تواند۲۰ درصد سهام خودش در گل گهر را به مجتمع فولاد مبارکه واگذار کند و برعکس. بالاخره با این واگذاری سهام شرکت های فولادی و معدنی به یکدیگر، گل گهر متوجه است که سود مبارکه به شرکت خودش بر می گردد و مبارکه هم می داند که در این شرایط می تواند دو تا کرسی بگیرد و در هیئت مدیره گل گهر می تواند تصمیماتی بگیرد که به نفع کل مجموعه¬ی فولادسازی باشد. البته شاید دولت از کل سهم خود نگذرد ولی شرکت ها که می توانند سهام یکدیگر را بخرند.

– آیا تبادل سهام با مقاومت طرفین روبه¬رو نمی شود؟

متاسفانه الان کلی نگری ضعیف شده است یعنی نگاه ویژه ای در هر دو بخش خصوصی معدن و فولاد به جهت سودآوری و بخشی نگری رشد کرده است و این مسئله مشکل ساز شده است. مثلا اگر یک شرکت فولادی بخواهد سهام شرکت معدنی بخرد باید خیلی خزنده و آهسته این سهام را در بازار جمع کند چون اگر معدنی ها و شرکت های معدنی متوجه شوند که یک شرکت فولادی می خواهد سهم بخرد به این نتیجه می رسند که این شرکت می خواهد در تصمیم گیری ها سهیم شود و تاثیر بگذارد. آنها استدلال می کنند با ورود یک فولادساز به بخش معدن، تصمیمات معدنی ها دستخوش تغییر می شود زیرا عضو فولادی در تصمیم گیری ها اثر می گذارد و شاید منافع حاصل از فروش سنگ معدن و سایر مواد و محصولات معدنی تحت الشعاع زنجیره تولید قرار گیرد زیرا محصولات شرکت معدنی به عنوان یک مواد اولیه برای کارخانه های فولاد محسوب می شود. بنابراین اگرچه در کوتاه مدت مقاوتی از طرف سرمایه گذراران معدنی شاهدیم اما در بلند مدت به نفع همه است.
البته باید منصفانه نگاه کرد زیرا هر دو بخش در زنجیره یک نوع رقابت با هم دارند. فولادی ها هم امکان خرید سهام کلان به معدنی ها نمی دهند و هر بخش سعی دارد ارزش افزوده و سود را به سمت خودش جریان دهد.

در همین زمینه بخوانید ...
برچسب ها
صلوات
پیشخوان
شرکت های تابعه
سایت های مرتبط
  • پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
  • پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری
  • پایگاه اطلاع رسانی ارتش جمهوری اسلامی ایران